فعل
شکل دادن، قالب زدن، ساختن
معانی و تعاریف formen:
- شکل دادن، ساختن (با دست یا ابزار)
- شکل دادن، تربیت کردن، تاثیر گذاشتن (مجازی)
جملات نمونه برای formen:
Feuchten Ton kann man einfach ''formen.''
گل مرطوب را میتوان به راحتی شکل داد.
Sein Charakter ''wurde'' von seinem Lehrer ''geformt.''
شخصیت او توسط معلمش شکل گرفت.
Stattdessen erglühte das Wachs in allen Regenbogenfarben und ''formte sich'' zu einem perfekten runden Siegel, auf dem das Profil seines eigenen, lorbeerbekränzten Kopfes zu sehen war, umgeben von fremden Schriftzeichen.
در عوض، موم در تمام رنگهای رنگینکمان درخشید و به یک مهر کاملاً گرد تبدیل شد که روی آن پروفایل سر خودِ تاجگذاری شده با برگ بو دیده میشد که با نویسههای ناشناخته احاطه شده بود.