formieren
تشکیل دادن، شکل دادن، صفآرایی کردن
Beispiele
- Es ruckelt wieder! Neu ''formieren''! Neu ''formieren''!‘ Baldwin schrie so laut er konnte.دوباره تکان میخورد! دوباره صفآرایی کنید! دوباره صفآرایی کنید!" بالدوین هرچه توانست فریاد زد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به یک شکل خاص درآوردن یا سازماندهی کردن؛ ساختار دادن به چیزی.
- Die neuen Mitglieder formierten eine Arbeitsgruppe.اعضای جدید یک گروه کاری تشکیل دادند.
- Er formierte den Ton zu einer schönen Vase.او خاک رس را به شکل یک گلدان زیبا درآورد.
2
sich
(sich formieren) خود را تشکیل دادن، صفآرایی کردن، به صورت یک گروه یا ساختار سازمانیافته در آمدن.
- Die Soldaten formierten sich zu einer Reihe.سربازان به صورت یک صف آرایش گرفتند.
- Eine neue Bewegung formiert sich in der Gesellschaft.یک جنبش جدید در جامعه در حال شکلگیری است.