formieren

Aussprache: /fɔʁˈmiːʁən/
Wortzerlegung: for·mie·ren
فعل

تشکیل دادن، شکل دادن، صف‌آرایی کردن

Beispiele

  • Es ruckelt wieder! Neu ''formieren''! Neu ''formieren''!‘ Baldwin schrie so laut er konnte.دوباره تکان می‌خورد! دوباره صف‌آرایی کنید! دوباره صف‌آرایی کنید!" بالدوین هرچه توانست فریاد زد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به یک شکل خاص درآوردن یا سازماندهی کردن؛ ساختار دادن به چیزی.

  • Die neuen Mitglieder formierten eine Arbeitsgruppe.اعضای جدید یک گروه کاری تشکیل دادند.
  • Er formierte den Ton zu einer schönen Vase.او خاک رس را به شکل یک گلدان زیبا درآورد.
2 sich

(sich formieren) خود را تشکیل دادن، صف‌آرایی کردن، به صورت یک گروه یا ساختار سازمان‌یافته در آمدن.

  • Die Soldaten formierten sich zu einer Reihe.سربازان به صورت یک صف آرایش گرفتند.
  • Eine neue Bewegung formiert sich in der Gesellschaft.یک جنبش جدید در جامعه در حال شکل‌گیری است.