fortbringen
دور کردن، منتقل کردن، جابجا کردن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) fortbringen
چیزی یا کسی را از یک مکان به جایی دیگر منتقل کردن یا دور ساختن
- Er konnte das schwere Paket kaum fortbringen.او به سختی میتوانست بسته سنگین را جابجا کند.
- Die Polizei musste die Demonstranten fortbringen.پلیس مجبور شد تظاهرکنندگان را از آنجا دور کند.