فعل
حذف شدن، از بین رفتن، منتفی شدن
معانی و تعاریف fortfallen:
- چیزی (مانند یک جلسه، یک دلیل، یک الزام) دیگر وجود نداشته باشد یا لغو شود
جملات نمونه برای fortfallen:
Die Gehaltserhöhung brachte ihr nicht viel, weil dafür die Wochenendzuschläge ''fortfielen.''
افزایش حقوق برای او فایده چندانی نداشت، زیرا در عوض حقالزحمههای آخر هفته «حذف شدند».
Die Veranstaltung ist wegen schlechten Wetters fortgefallen.
این رویداد به دلیل آب و هوای بد لغو شد.
Mit dem neuen Gesetz ist diese Regelung fortgefallen.
با قانون جدید، این مقررات از بین رفته است.