fortfegen
جارو کردن و دور کردن، با باد بردن، از بین بردن
Beispiele
- Jemand sollte die Glassplitter vom Bürgersteig ''fortfegen''.کسی باید تکههای شیشه را از پیادهرو جارو کند و ببرد.
- Der Herbststurm ''fegt'' die Blätter ''fort.طوفان پاییزی برگها را با خود میبرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با جارو کردن از بین بردن یا دور کردن از یک مکان.
- Der Wind fegte die Blätter von der Straße fort.باد برگها را از خیابان جارو کرد و برد.
- Sie fegte den Schmutz vom Boden fort, um Platz zu schaffen.او کثیفی را از روی زمین جارو کرد تا جا باز کند.