fortfegen

Aussprache: /ˈfɔʁtˌfeːɡn̩/
Wortzerlegung: fort·fe·gen
فعل

جارو کردن و دور کردن، با باد بردن، از بین بردن

Beispiele

  • Jemand sollte die Glassplitter vom Bürgersteig ''fortfegen''.کسی باید تکه‌های شیشه را از پیاده‌رو جارو کند و ببرد.
  • Der Herbststurm ''fegt'' die Blätter ''fort.طوفان پاییزی برگ‌ها را با خود می‌برد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با جارو کردن از بین بردن یا دور کردن از یک مکان.

  • Der Wind fegte die Blätter von der Straße fort.باد برگ‌ها را از خیابان جارو کرد و برد.
  • Sie fegte den Schmutz vom Boden fort, um Platz zu schaffen.او کثیفی را از روی زمین جارو کرد تا جا باز کند.