فعل
با بال زدن دور شدن، پرواز کردن و رفتن
معانی و تعاریف fortflattern:
- با بالبال زدن یا حرکت سبک از جایی دور شدن.
جملات نمونه برای fortflattern:
Der Nachtfalter ''flatterte fort'', dem Licht an der Hintertür entgegen.
شبپره به سمت نور بیرون در پرواز کرد و دور شد.
„Nun warte guter Freund, ich will dir die Flügel stutzen, daß du nicht mehr ''fortflatterst''.“
«حالا صبر کن دوست خوبم، بالهایت را کوتاه میکنم تا دیگر دور نشوی.»
Der Schmetterling flatterte schnell fort.
پروانه سریع بالبال زد و رفت.