fortgeben
بخشیدن، واگذار کردن، دور فرستادن
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
چیزی یا کسی را به دیگری واگذار کردن و از خود دور ساختن
- Ich möchte die alten Bücher fortgeben.میخواهم کتابهای قدیمی را ببخشم.
- Sie hat ihr Kind schweren Herzens fortgegeben.او با دلی سنگین فرزندش را واگذار کرد.