fortfliegen
پرواز کردن و رفتن، سریع گذشتن
Bedeutungen
1
von + Dativ
با پرواز از محلی دور شدن و رفتن
- Die Vögel sind in den Süden fortgeflogen.پرندگان به سمت جنوب پرواز کردند و رفتند.
- Ein Schmetterling flog vom Fenster fort.پروانهای از پنجره پرواز کرد و دور شد.
2
intransitiv
با سرعت زیاد گذشتن زمان یا فرصتها
- Die Zeit fliegt nur so fort.زمان همینطور با سرعت میگذرد.
- Die besten Jahre fliegen schnell fort.بهترین سالهای عمر به سرعت میگذرند.