fortkönnen

Aussprache: /fɔrtˈkœnən/
Worttrennung: fort·kön·nen
فعل

توانستن رفتن، قادر بودن به ترک کردن مکانی

Bedeutungen

1 بدون مفعول یا با حرف اضافه

قادر بودن به ادامه دادن، قادر بودن به حرکت کردن یا رفتن از جایی

  • Ich kann jetzt nicht fort, ich habe noch Arbeit.من الان نمی‌توانم بروم، هنوز کار دارم.
  • Nach der Reparatur konnte das Auto endlich fort.بعد از تعمیر، ماشین بالاخره توانست حرکت کند.
2 mit + Dativ

قادر بودن به پیشرفت کردن، قادر بودن به کنار آمدن با چیزی (کمتر رایج، استعاری)

  • Er konnte mit der Situation nicht fort.او نتوانست با وضعیت کنار بیاید.
  • Wir müssen sehen, wie wir fortkönnen.ما باید ببینیم چگونه می‌توانیم پیش برویم.