fortgestossen

Aussprache: /ˌfɔʁtɡəˈʃtoːsn̩/
Wortzerlegung: fort·ge·stos·sen
Wort

هل داده شده، رانده شده

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را با فشار از خود دور کردن، پس زدن، دفع کردن

  • Er stieß das Boot vom Ufer fort.او قایق را از ساحل دور راند.
  • Die Erde stößt den Mond nicht fort, sondern zieht ihn an.زمین ماه را دفع نمی‌کند، بلکه آن را جذب می‌کند.
2 Akkusativ

کسی را از خود راندن، طرد کردن، بیگانه کردن

  • Seine arrogante Art stößt viele Leute fort.رفتار متکبرانه او بسیاری از مردم را از او دور می‌کند.
  • Man sollte niemanden fortstoßen, der Hilfe braucht.نباید کسی را که به کمک نیاز دارد، طرد کرد.