fortgestossen
هل داده شده، رانده شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با فشار از خود دور کردن، پس زدن، دفع کردن
- Er stieß das Boot vom Ufer fort.او قایق را از ساحل دور راند.
- Die Erde stößt den Mond nicht fort, sondern zieht ihn an.زمین ماه را دفع نمیکند، بلکه آن را جذب میکند.
2
Akkusativ
کسی را از خود راندن، طرد کردن، بیگانه کردن
- Seine arrogante Art stößt viele Leute fort.رفتار متکبرانه او بسیاری از مردم را از او دور میکند.
- Man sollte niemanden fortstoßen, der Hilfe braucht.نباید کسی را که به کمک نیاز دارد، طرد کرد.