fortziehen
کوچ کردن/نقل مکان کردن، دور کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (aus + Dativ)
از مکانی کوچ کردن و برای همیشه به جای دیگری رفتن (با فعل کمکی sein).
- Sie sind letztes Jahr aus der Stadt fortgezogen.آنها سال گذشته از شهر کوچ کردند و رفتند.
- Viele junge Leute ziehen fort.بسیاری از جوانان نقل مکان میکنند.
2
Akkusativ + von + Dativ
کسی یا چیزی را از جایی دور کشیدن (با فعل کمکی haben).
- Sie hat das Kind sofort vom Fenster fortgezogen.او بلافاصله کودک را از پنجره دور کشید.