fortjagen

Aussprache: /ˈfɔrtˌjaːɡn̩/
Wortzerlegung: fort·ja·gen
فعل

دور کردن، اخراج کردن

Beispiele

  • Aus Regensburg, wo er kurze Zeit Präfekt von Bayern war, ''wurde'' er ''fortgejagt''.او از رگنسبورگ، جایی که مدت کوتاهی پیشوای باواریا بود، "رانده شد".

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را با زور، تهدید یا تعقیب از مکانی دور کردن یا بیرون راندن

  • Der Bauer jagte die Krähen vom Feld fort, um seine Ernte zu schützen.کشاورز کلاغ‌ها را از مزرعه راند تا از محصولش محافظت کند.
  • Sie jagten den Eindringling aus dem Haus fort, bevor er Schaden anrichten konnte.آنها مزاحم را از خانه بیرون راندند، قبل از اینکه بتواند خسارتی وارد کند.