fortlaufen
فرار کردن، ادامه یافتن زمان
Bedeutungen
1
intransitiv
دویدن و فرار کردن از یک مکان یا شخص
- Der Hund ist fortgelaufen und nicht wiedergekommen.سگ فرار کرده و برنگشته است.
- Sie wollte von zu Hause fortlaufen.او میخواست از خانه فرار کند.
2
intransitiv
ادامه یافتن پیوسته بدون توقف (برای زمان یا داستان)
- Die Geschichte läuft fort, auch wenn wir nicht dabei sind.داستان ادامه مییابد، حتی اگر ما حضور نداشته باشیم.
- Die Zeit läuft fort, ohne dass wir es merken.زمان بدون اینکه متوجه شویم، میگذرد.