fortlaufend
مداوم، پیوسته، متوالی، ادامهدار
Beispiele
- Für den Operateur sind jetzt nur die vom Herzen ''fortlaufenden'' Blutgefäße wichtig.برای جراح، اکنون فقط رگهای خونی که از قلب خارج میشوند (ادامه مییابند) مهم هستند.
- Die Trikots der Fahrer erhielten eine ''fortlaufende'' Nummerierung.پیراهنهای دوچرخهسواران شمارهگذاری متوالی دریافت کردند.
- Sie sagt ihm ''fortlaufend'', dass sie ihn liebt.او پیوسته به او میگوید که دوستش دارد.