fortnehmen
برداشتن، دور کردن، گرفتن (چیزی از کسی)
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
چیزی را از مالکیت یا دست کسی برداشتن یا گرفتن.
- Der Lehrer nahm dem Schüler das Handy fort.معلم گوشی را از دانشآموز گرفت.
- Man hat ihm das Spielzeug fortgenommen.اسباببازی را از او گرفتند.
2
Dativ + Akkusativ
حق، آزادی یا موقعیتی را از کسی سلب کردن.
- Man kann ihm das Wahlrecht nicht fortnehmen.نمیتوانند حق رأی را از او سلب کنند.
- Die Behörden drohten, ihm die Fahrerlaubnis fortzunehmen.مقامات تهدید کردند که گواهینامهاش را از او سلب کنند.