fortnehmen

Aussprache: /ˈfɔʁtˌneːmən/
Wortzerlegung: fort·neh·men
فعل

برداشتن، دور کردن، گرفتن (چیزی از کسی)

Bedeutungen

1 Dativ + Akkusativ

چیزی را از مالکیت یا دست کسی برداشتن یا گرفتن.

  • Der Lehrer nahm dem Schüler das Handy fort.معلم گوشی را از دانش‌آموز گرفت.
  • Man hat ihm das Spielzeug fortgenommen.اسباب‌بازی را از او گرفتند.
2 Dativ + Akkusativ

حق، آزادی یا موقعیتی را از کسی سلب کردن.

  • Man kann ihm das Wahlrecht nicht fortnehmen.نمی‌توانند حق رأی را از او سلب کنند.
  • Die Behörden drohten, ihm die Fahrerlaubnis fortzunehmen.مقامات تهدید کردند که گواهینامه‌اش را از او سلب کنند.