fortpacken
جمع کردن و بردن، کنار گذاشتن
Beispiele
- Jawohl … sagte er, als er nach dieser Prozedur seine blutbefleckten Werkzeuge wieder ''fortpackte.بله ... گفت، وقتی پس از این عمل ابزارهای خونآلودش را دوباره "جمع کرد و برد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را جمع کردن، کنار گذاشتن یا بستهبندی کردن و از سر راه برداشتن
- Bitte pack die Spielsachen fort!لطفاً اسباببازیها را جمع کن!
- Sie packte ihre Kleider in den Schrank fort.او لباسهایش را جمع کرد و در کمد گذاشت.