fortrollen
غلتاندن و بردن، غلتیدن و دور شدن
Beispiele
- Zentnerschwere Käse ''werden fortgerollt.پنیرهای صد کیلویی "غلتانده و برده میشوند.
- Alle entfernten sich nach und nach still und düster, man hörte die Wagen ''fortrollen.همه به تدریج آرام و غمگین دور شدند، صدای غلتیدن و دور شدنِ گاریها شنیده میشد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
(ناگذر) چیزی (مانند توپ، سنگ) غلتیدن و دور شدن
- Der Ball ist den Hügel hinunter fortgerollt.توپ از تپه به پایین غلتید و دور شد.
- Vorsicht, der Stein könnte fortrollen!مواظب باش، ممکن است سنگ غلت بخورد و دور شود!
2
Akkusativ
(گذر) چیزی را غلتاندن و از جایی دور کردن
- Er hat den schweren Koffer fortgerollt.او چمدان سنگین را غلتاند و دور کرد.
- Wir müssen die Fässer fortrollen.ما باید بشکهها را غلتانده و دور کنیم.