فعل
روانه کردن، فرستادن پی کاری، جواب کردن
معانی و تعاریف fortschicken:
- کسی یا چیزی را به جایی فرستادن، روانه کردن
- کسی را به دلیل رفتار نامناسب یا عدم نیاز اخراج کردن یا مرخص کردن
جملات نمونه برای fortschicken:
Sie ''schickte'' die Tochter ''fort,'' um den Pfarrer zu holen.
او دختر را فرستاد تا کشیش را بیاورد.
Wir hätten uns nicht einfach so ''fortschicken'' lassen sollen.
ما نباید اجازه میدادیم همینطوری ما را جواب کنند (برگردانند).
Hast du die Briefe schon ''fortgeschickt?''
آیا نامهها را فرستادهای؟