fortstehlen

Aussprache: /ˈfɔʁtˌʃteːlən/
Wortzerlegung: fort·steh·len
فعل

دزدیدن و فرار کردن، یواشکی رفتن

Beispiele

  • Wie eine Diebin und ohne etwas verbrochen zu haben, so empfand sie es, mußte sie sich bei Nacht und Nebel mit ihrem Sohn ''fortstehlen''.او احساس کرد که باید یواشکی و بدون اینکه کاری کرده باشد، با پسرش فرار کند.

Bedeutungen

1 sich + (aus + Dativ)

دزدکی و بی‌صدا از یک مکان یا موقعیت دور شدن یا خارج شدن (معمولاً به صورت انعکاسی)

  • Er stahl sich unbemerkt aus dem Raum fort.او بی‌سروصدا و دزدکی از اتاق خارج شد.
  • Sie versuchte, sich von der Party fortzustehlen.او سعی کرد یواشکی از مهمانی برود.
2 Akkusativ

چیزی را دزدکی با خود بردن یا از جایی برداشتن

  • Jemand hat das Buch aus der Bibliothek fortgestohlen.کسی کتاب را از کتابخانه دزدیده و با خود برده است.
  • Der Dieb wollte die Wertsachen fortstehlen.دزد می‌خواست اشیای باارزش را با خود ببرد.