fortzerren

Aussprache: /ˈfɔʁtˌt͡sɛʁən/
Wortzerlegung: fort·zer·ren
فعل

به زور بردن / با کشیدن بردن

Beispiele

  • Caleb geht einen Schritt auf sie zu und will das Mädchen schon am Kragen packen und ''fortzerren'', als er beschließt, sie einen Moment in Ruhe zu lassen.کیلب یک قدم به سمت او می‌رود و می‌خواهد دختر را از یقه بگیرد و او را به زور ببرد، اما تصمیم می‌گیرد لحظه‌ای او را به حال خود بگذارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را با زور و کشیدن از جایی دور کردن یا با خود بردن.

  • Er zerrte das schwere Paket mühsam fort.او بسته سنگین را به سختی با خود کشید و برد.
  • Die Strömung zerrte das Boot fort.جریان آب قایق را با خود برد.