fortzurühren
به هم زدن، مخلوط کردن (ادامه دادن)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به صورت بسیار جزئی و با دشواری زیاد، چیزی را جابجا کردن یا تغییر دادن موقعیت آن، اغلب در مورد اشیاء سنگین یا موقعیتهای ثابت.
- Der schwere Felsbrocken ließ sich kaum fortzurühren.تکه سنگ سنگین به سختی تکان میخورد.
- Trotz aller Bemühungen war es ihm nicht möglich, die veralteten Strukturen fortzurühren.با وجود تمام تلاشها، امکان جابجایی ساختارهای قدیمی برای او وجود نداشت.