fortzurühren

Aussprache: /ˈfɔrtˌtsuːˌryːrən/
Worttrennung: fort·zu·rüh·ren
Erweiterter Infinitiv

به هم زدن، مخلوط کردن (ادامه دادن)

Bedeutungen

1 Akkusativ

به صورت بسیار جزئی و با دشواری زیاد، چیزی را جابجا کردن یا تغییر دادن موقعیت آن، اغلب در مورد اشیاء سنگین یا موقعیت‌های ثابت.

  • Der schwere Felsbrocken ließ sich kaum fortzurühren.تکه سنگ سنگین به سختی تکان می‌خورد.
  • Trotz aller Bemühungen war es ihm nicht möglich, die veralteten Strukturen fortzurühren.با وجود تمام تلاش‌ها، امکان جابجایی ساختارهای قدیمی برای او وجود نداشت.