fortzuschreiben
ادامه دادن به نوشتن، بهروزرسانی کردن، پیش بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
(متن، سند، لیست) ادامه دادن به نوشتن، به روز کردن یا تکمیل کردن
- Der Autor muss sein Manuskript fortzuschreiben.نویسنده باید دستنوشته خود را ادامه دهد.
- Wir müssen die Liste der Teilnehmer fortzuschreiben.ما باید لیست شرکتکنندگان را به روز کنیم.
2
Akkusativ
(دادهها، آمار، روند) به جلو بردن، ادامه دادن در زمان
- Die Daten werden jährlich fortgeschrieben.دادهها سالانه به جلو برده میشوند (به روز میشوند).
- Diese Entwicklung wird sich in den nächsten Jahren fortzuschreiben.این روند در سالهای آینده ادامه خواهد یافت.