fortzustoßen
دور راندن، دفع کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
(کسی یا چیزی را) با فشار یا زور از خود دور کردن، پس زدن
- Er stieß die Hand, die ihm helfen wollte, fort.او دستی را که میخواست کمکش کند، پس زد.
- Sie stieß alle Versuche, ihr zu helfen, fort.او تمام تلاشها برای کمک به او را پس زد.