fouragieren

Aussprache: /fuʁaˈʒiːʁən/
Wortzerlegung: fou·ra·gie·ren
فعل

علوفه جمع کردن؛ تدارکات غذایی فراهم کردن (برای سربازان)

Bedeutungen

1 intransitiv

برای یافتن غذا یا علوفه جستجو کردن (معمولاً در مورد حیوانات یا سربازان)

  • Die Wildschweine fouragierten im Wald nach Eicheln.گرازهای وحشی در جنگل به دنبال بلوط می‌گشتند.
  • Die Soldaten mussten in der Umgebung fouragieren, um Nahrung zu finden.سربازان مجبور بودند در اطراف به دنبال آذوقه بگردند تا غذا پیدا کنند.