fouragieren
علوفه جمع کردن؛ تدارکات غذایی فراهم کردن (برای سربازان)
Bedeutungen
1
intransitiv
برای یافتن غذا یا علوفه جستجو کردن (معمولاً در مورد حیوانات یا سربازان)
- Die Wildschweine fouragierten im Wald nach Eicheln.گرازهای وحشی در جنگل به دنبال بلوط میگشتند.
- Die Soldaten mussten in der Umgebung fouragieren, um Nahrung zu finden.سربازان مجبور بودند در اطراف به دنبال آذوقه بگردند تا غذا پیدا کنند.