frömmeln
ظاهرسازی مذهبی کردن، تظاهر به دینداری کردن، تقدسمآبی کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ریاکاری مذهبی کردن، تظاهر به دینداری کردن، تقدسمآبی کردن.
- Er frömmelt nur, um bei anderen gut dazustehen.او فقط تظاهر به دینداری میکند تا نزد دیگران خوب به نظر برسد.
- Manche Leute frömmeln, anstatt wirklich fromm zu sein.برخی افراد به جای اینکه واقعاً دیندار باشند، ریاکاری مذهبی میکنند.