fromm

Aussprache: /frɔm/
Worttrennung: fromm
صفت

مذهبی، پارسا، مطیع

Bedeutungen

1

کسی که به شدت به دین خود پایبند است و اعمال مذهبی را با دقت انجام می‌دهد؛ پارسا.

  • Sie ist eine sehr fromme Frau und geht jeden Sonntag zur Kirche.او زنی بسیار مذهبی است و هر یکشنبه به کلیسا می‌رود.
  • Der fromme Mönch lebte ein einfaches Leben.راهب پارسا زندگی ساده‌ای داشت.
  • Er hat fromme Wünsche, aber wenig Hoffnung auf Erfolg.او آرزوهای مذهبی (یا نیک) دارد، اما امید کمی به موفقیت.
2

در معنای قدیمی‌تر یا گاهی طعنه‌آمیز، مطیع، آرام و بی‌خطر.

  • Der Hund war früher sehr wild, ist aber jetzt ganz fromm geworden.سگ قبلاً خیلی وحشی بود، اما حالا کاملاً آرام شده است.
  • Er tat, als sei er ein frommes Lamm, aber er war gerissen.او طوری رفتار می‌کرد که انگار بره‌ای بی‌گناه است، اما حیله‌گر بود.
  • Manche Leute denken, ein frommes Mädchen sollte keine lauten Hobbys haben.برخی افراد فکر می‌کنند دختری مطیع نباید سرگرمی‌های پر سر و صدا داشته باشد.