auffrieren
یخ زدن و بالا آمدن زمین از سرما، ترکیدن از یخزدگی
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
زمین به دلیل یخزدگی ترک خورده و بالا میآید.
- Der Boden friert im Winter auf und wird uneben.زمین در زمستان یخ میزند و ناهموار میشود.
- Durch die starken Fröste ist die Straße aufgefroren.جاده به دلیل سرمای شدید ترک خورده است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ترکیدن یا باز شدن چیزی (مانند لوله یا جاده) به دلیل یخزدگی.
- Wenn es friert, können die Wasserleitungen aufgefrieren.اگر یخ بزند، لولههای آب ممکن است بترکند.
- Der Frost hat die alten Rohre zum Auffrieren gebracht.سرما باعث ترکیدن لولههای قدیمی شد.