abfrieren

Aussprache: /ˈapˌfriːrən/
Worttrennung: ab·frie·ren
فعل

یخ زدن و از بین رفتن، سرمازدگی (عضو بدن)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

یخ زدن و از بین رفتن یا افتادن (مثلاً شاخه‌ها، برگ‌ها، انگشتان به دلیل سرما).

  • Die Blätter sind im Frost abgefroren.برگ‌ها در یخبندان یخ زدند و افتادند.
  • Seine Fingerspitzen sind fast abgefroren.نوک انگشتانش تقریباً یخ زده‌اند.
2 sich + Dativ

از سرما یخ زدن و از دست دادن حس یا توانایی (مثلاً انگشتان دست یا پا).

  • Er hat sich beim Skifahren die Ohren abgefroren.او در حین اسکی کردن گوش‌هایش را از سرما یخ زد.
  • Mir frieren die Füße ab.پاهایم از سرما یخ می‌زنند.