durchfrieren

Aussprache: /ˈdʊʁçˌfʁiːʁən/
Worttrennung: durch·frie·ren
فعل

از سرما یخ زدن، کاملاً سرد شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

کاملاً یخ زدن، منجمد شدن (برای مواد غذایی، زمین، لوله‌ها و غیره) به طوری که از داخل نیز یخ زده باشد

  • Die Leitungen sind im Winter durchgefroren.لوله‌ها در زمستان از سرما یخ زدند.
  • Das Wasser im See ist vollständig durchgefroren.آب دریاچه کاملاً یخ زده است.