durchfrieren
از سرما یخ زدن، کاملاً سرد شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
کاملاً یخ زدن، منجمد شدن (برای مواد غذایی، زمین، لولهها و غیره) به طوری که از داخل نیز یخ زده باشد
- Die Leitungen sind im Winter durchgefroren.لولهها در زمستان از سرما یخ زدند.
- Das Wasser im See ist vollständig durchgefroren.آب دریاچه کاملاً یخ زده است.