frühreif

Aussprache: /ˈfryːraɪ̯f/
Worttrennung: früh·r·eif
صفت

زودرس، زودرسیده

Bedeutungen

1

میوه‌ها، گیاهان یا محصولات کشاورزی که زودتر از موعد معمول می‌رسند یا به ثمر می‌نشینند.

  • Diese Apfelsorte ist bekannt dafür, sehr frühreif zu sein.این گونه سیب به زودرس بودن معروف است.
  • Dank des warmen Frühlings konnten wir frühreife Erdbeeren genießen.به لطف بهار گرم، توانستیم از توت‌فرنگی‌های زودرس لذت ببریم.
  • Der Bauer pflanzte frühreife Tomaten an, um früher ernten zu können.کشاورز گوجه‌فرنگی‌های زودرس کاشت تا بتواند زودتر برداشت کند.
2

به طور مجازی، به فردی (معمولاً کودک یا نوجوان) اطلاق می‌شود که از نظر ذهنی، عاطفی یا بلوغ جنسی، زودتر از سن خود رشد کرده است.

  • Das Kind ist sehr frühreif für sein Alter und versteht komplexe Zusammenhänge.این کودک برای سن خود بسیار زودرس است و روابط پیچیده را درک می‌کند.
  • Ihre frühreife Art machte sie bei Erwachsenen beliebt.رفتار زودرس او باعث محبوبیتش در بین بزرگسالان شد.
  • Er war ein frühreifer Denker, der schon als Jugendlicher über Philosophie nachdachte.او متفکری زودرس بود که در دوران نوجوانی به فلسفه می‌اندیشید.