abfressen
جویدن و کندن, ورشکست کردن, خود را خوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abfressen)
چیزی را با جویدن از بین بردن یا کندن (معمولاً توسط جانوران).
- Die Ratten haben das Kabel abgefressen.موشها کابل را جویده و از بین برده بودند.
- Das Pferd frisst das Gras auf der Weide ab.اسب علفهای چراگاه را میخورد و از بین میبرد.
2
Dativ + Akkusativ
کسی را با پرخوری یا خرجهای زیاد ورشکست کردن (اصطلاح: jemandem die Haare vom Kopf fressen).
- Die Kinder fraßen ihm die Haare vom Kopf.بچهها با خرجهایشان او را ورشکست کردند.
- Wenn du so weiter lebst, wirst du deine Familie noch abfressen.اگر اینطور ادامه دهی، خانوادهات را به خاک سیاه مینشانی.
3
sich + vor + Dativ
از شدت غصه و نگرانی بیقرار بودن و خود را خوردن (به صورت بازتابی).
- Er frisst sich vor Sorge um seine kranke Mutter ab.او از نگرانی مادر بیمارش خود را میخورد.
- Sie saß zu Hause und fraß sich vor Angst ab.او در خانه نشسته بود و از ترس خود را میخورد.