durchfressen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌfrɛsn̩/ (جداشدنی) | /ˌdʊʁçˈfrɛsn̩/ (غیرجداشدنی)
Worttrennung: durch·fres·sen
فعل

خوردن و سوراخ کردن، نفوذ کردن فرسایشی، تحلیل بردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas durchfressen)

با خوردن، فرسایش یا اسید، راه خود را از میان چیزی باز کردن یا آن را سوراخ نمودن.

  • Die Säure hat das Metall durchgefressen.اسید فلز را خورده و سوراخ کرده بود.
  • Die Ratten haben sich durch die Wand durchgefressen.موش‌ها راه خود را از میان دیوار باز کرده بودند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas durchfressen)

احساس گناه یا نگرانی که روح شخص را به تدریج آزار داده و تحلیل می‌برد.

  • Die Schuldgefühle fraßen ihn innerlich durch.احساس گناه او را از درون می‌خورد.
  • Diese ständige Sorge frisst mich durch.این نگرانی مداوم مرا از درون تحلیل می‌برد.