fragmentarisch
تکهتکه، ناقص، پارهپاره، بریدهبریده
Beispiele
- Das Stück ist ''fragmentarisch'' und voller kleiner Bilder, wirkt völlig verwahrlost und dann wieder liebevoll wie ein Kindertheater.این قطعه تکهتکه و پر از تصاویر کوچک است، کاملاً رها شده به نظر میرسد و سپس دوباره مانند یک تئاتر کودکانه دوستداشتنی میشود.