fragmentarisch
تکهتکه، ناقص، پارهپاره، بریدهبریده
Bedeutungen
1
موجود در قطعات یا بخشهای کوچک؛ کامل نبودن، ناقص بودن.
- Wir haben nur fragmentarische Informationen über das Ereignis.ما فقط اطلاعات تکهتکهای درباره این رویداد داریم.
- Die alte Schriftrolle war fragmentarisch und schwer zu lesen.طومار قدیمی تکهتکه و خواندنش دشوار بود.
- Seine Erinnerungen an die Kindheit waren fragmentarisch.خاطرات او از دوران کودکی ناقص بود.
2
به صورت بریدهبریده یا نامنظم ارائه شده؛ فاقد پیوستگی یا کامل بودن.
- Die Nachricht wurde fragmentarisch übermittelt, was zu Verwirrung führte.خبر به صورت بریدهبریده منتقل شد که منجر به سردرگمی شد.
- Er gab eine fragmentarische Erklärung ab, die viele Fragen offen ließ.او توضیحی ناقص ارائه داد که سوالات زیادی را بیپاسخ گذاشت.
- Die Dokumentation präsentierte die Geschichte in fragmentarischer Form.این مستند تاریخ را به شکلی تکهتکه ارائه کرد.