fragmentiert
تکه تکه شده، خرد شده
Beispiele
- Eine große Sorge für die Zukunft ist, daß durch Eingriffe des Menschen die Ökosysteme zunehmend ''fragmentiert'', also in Teile aufgesplittert und damit zu Inselsystemen werden.یک نگرانی بزرگ برای آینده این است که به دلیل دخالتهای انسان، اکوسیستمها به طور فزایندهای «تکه تکه» میشوند، یعنی به بخشهایی تقسیم شده و به سیستمهای جزیرهای تبدیل میشوند.