gegenfragen

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌfraːɡn̩/
Worttrennung: ge·gen·fra·gen
فعل

سؤال متقابل پرسیدن, پاسخ دادن با سؤال

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به جای پاسخ دادن به سؤالی که مطرح شده، فوراً سؤال دیگری از طرف مقابل پرسیدن، پاسخ دادن با سؤال

  • Anstatt zu antworten, hat er nur gegengefragt.او به جای پاسخ دادن، فقط سؤال متقابل پرسید.
  • Wenn man ihn kritisiert, fängt er sofort an, gegenzufragen.وقتی او را نقد می‌کنی، بلافاصله شروع به پرسیدن سؤال متقابل می‌کند.