festfragen
در تنگنای سؤال قرار دادن، با سؤال مکرر به جواب قطعی واداشتن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) festfragen
کسی را با سؤالات قاطع و اصرار زیاد در موقعیتی قرار دادن که مجبور به اعتراف یا دادن پاسخ شفاف شود
- Der Journalist versuchte, den Politiker in dem Interview festzufragen.خبرنگار سعی کرد در مصاحبه، سیاستمدار را با سؤالات قاطع در تنگنا قرار دهد.
- Sie fragte ihn so lange fest, bis er die Wahrheit gestand.او آنقدر او را سؤالپیچ و در تنگنا گذاشت تا بالاخره به حقیقت اعتراف کرد.