festfragen

Aussprache: /ˈfɛstˌfraːɡn̩/
Wortzerlegung: fest·fra·gen
فعل

در تنگنای سؤال قرار دادن، با سؤال مکرر به جواب قطعی واداشتن

Bedeutungen

1 jemanden (Akkusativ) festfragen

کسی را با سؤالات قاطع و اصرار زیاد در موقعیتی قرار دادن که مجبور به اعتراف یا دادن پاسخ شفاف شود

  • Der Journalist versuchte, den Politiker in dem Interview festzufragen.خبرنگار سعی کرد در مصاحبه، سیاستمدار را با سؤالات قاطع در تنگنا قرار دهد.
  • Sie fragte ihn so lange fest, bis er die Wahrheit gestand.او آن‌قدر او را سؤال‌پیچ و در تنگنا گذاشت تا بالاخره به حقیقت اعتراف کرد.