festfragen
در تنگنای سؤال قرار دادن، با سؤال مکرر به جواب قطعی واداشتن
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) festfragen
کسی را با سؤالات قاطع و اصرار زیاد در موقعیتی قرار دادن که مجبور به اعتراف یا دادن پاسخ شفاف شود.
- Der Detektiv hat den Verdächtigen so lange fest gefragt, bis er alles gestanden hat.کارآگاه آنقدر مظنون را با سؤالات پی در پی تحت فشار قرار داد تا همه چیز را اعتراف کرد.
- Sie versuchte, ihn festzufragen, aber er wich jeder direkten Antwort aus.او سعی کرد او را با سؤالات قاطع به جواب وادار کند، اما او از هر پاسخ مستقیمی طفره رفت.