فعل
رشته رشته شدن، نخکش شدن، ریش شدن
معانی و تعاریف fransen:
- ریشریش شدن، نخنما شدن (پارچه یا لبه چیزی)
- ریشریش کردن، حاشیه زدن (چیزی را با نخ یا پارچه)
جملات نمونه برای fransen:
Der Jeansstoff ''franst'' am Saum.
"پارچه شلوار جین از لبهاش ریش میشود."
Die Ärmel des alten Mantels sind gefranst.
آستینهای کت قدیمی ریشریش شدهاند.
Der Teppich beginnt an den Rändern zu fransen.
فرش از لبهها شروع به ریشریش شدن میکند.