ausfratscheln
بازجویی کردن، زیر زبان کسی را کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas ausfratscheln)
(بسیار غیررسمی، نادر) با ادا و اطوار یا قیافههای خندهدار، کسی را مسخره کردن یا به تمسخر گرفتن.
- Hör auf, mich so auszufratscheln, das ist unhöflich!بس کن، اینقدر مرا با ادا و اطوار مسخره نکن، بیادبانه است!
- Die Kinder kicherten und fratschelten den neuen Lehrer aus.بچهها میخندیدند و معلم جدید را با قیافههای خندهدار مسخره میکردند.