frei Schnauze

Aussprache: /ˌfʁaɪ̯ ˈʃnaʊ̯t͡sə/
Worttrennung: frei· Schnau·ze
اصطلاح

بدون برنامه و آمادگی قبلی، خودجوش، هر طور که پیش آید

Bedeutungen

1

انجام کاری بدون آمادگی، برنامه ریزی یا ملاحظات قبلی؛ به صورت بداهه و خودجوش.

  • Er hat seine Rede frei Schnauze gehalten, ohne Notizen.او سخنرانی‌اش را بدون یادداشت و خودجوش انجام داد.
  • Wir haben uns entschieden, das Wochenende frei Schnauze zu gestalten.ما تصمیم گرفتیم که آخر هفته را خودجوش و بدون برنامه سپری کنیم.
  • Sie ist eine Person, die gerne frei Schnauze redet und ihre Meinung direkt äußert.او فردی است که دوست دارد رک و راست صحبت کند و نظرش را مستقیماً بیان کند.