فعل
خواستگاری کردن، ازدواج کردن با
معانی و تعاریف freien:
- خواستگاری کردن، ازدواج کردن (معمولاً قدیمی یا منطقهای، امروزه بیشتر 'heiraten' یا 'einen Heiratsantrag machen' استفاده میشود)
جملات نمونه برای freien:
Der alte Graf ''freite'' die schöne Tochter des armen Bauern.
کنُت پیر با دختر زیبای دهقان فقیر ازدواج کرد.
Der alte Graf ''freite um'' die schöne Tochter des armen Bauern.
کنُت پیر از دختر زیبای دهقان فقیر خواستگاری کرد.
„Er dachte daran, was sein Vater ihm gesagt hatte, daß es nämlich an der Zeit wäre, daß er ''freien'' müsse und den Hof übernehmen solle.“
«او به آنچه پدرش به او گفته بود فکر میکرد، یعنی اینکه وقت آن رسیده است که او ازدواج کند و مزرعه را تحویل بگیرد.»