freikämpfen
با مبارزه آزاد کردن، خود را از طریق مبارزه رها کردن
Beispiele
- ›Habt Ihr nicht gesagt, die Galeere soll sowieso hierbleiben und ''sich freikämpfen'' oder sonstwas?‹آیا نگفتید که گالی باید به هر حال اینجا بماند و «خود را آزاد کند» یا هر چیز دیگری؟
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ / Akkusativ
با مبارزه یا تلاش زیاد، خود را یا دیگری را از یک موقعیت دشوار یا اسارت رها کردن.
- Die Soldaten kämpften sich durch das feindliche Gebiet frei.سربازان با مبارزه راه خود را از منطقه دشمن باز کردند.
- Sie musste sich ihren Platz in der Gesellschaft hart freikämpfen.او مجبور شد جایگاه خود را در جامعه با سختی به دست آورد.
2
Akkusativ
با تلاش و مبارزه، راهی را باز کردن یا مانعی را از سر راه برداشتن.
- Die Feuerwehr musste einen Weg durch die Trümmer freikämpfen.آتشنشانی مجبور شد راهی را از میان آوار باز کند.
- Er kämpfte sich einen Weg durch die Menschenmenge frei.او با تلاش راهی را از میان جمعیت باز کرد.