freihändig

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌhɛndɪç/
Worttrennung: frei·hän·dig
صفت

بدون استفاده از دست، با دست آزاد (مثلاً در دوچرخه‌سواری)؛ با دست (بدون ابزار کمکی)

Bedeutungen

1

بدون نیاز به استفاده از دست‌ها برای حفظ تعادل یا انجام کاری؛ با دست‌های آزاد.

  • Er kann freihändig Fahrrad fahren, was beeindruckend ist.او می‌تواند بدون استفاده از دست دوچرخه‌سواری کند، که قابل تحسین است.
  • Der Jongleur schaffte es, den Ball freihändig zu fangen.ژانگْلور موفق شد توپ را بدون استفاده از دست بگیرد.
  • Beim Tanzen bewegte sie sich elegant und freihändig.او هنگام رقصیدن به شکلی زیبا و با دست‌های آزاد حرکت می‌کرد.
2

انجام شده با دست، بدون استفاده از ابزار کمکی یا واسطه.

  • Er formte den Ton freihändig zu einer Vase.او با دست (بدون ابزار) گل رس را به شکل گلدان درآورد.
  • Die Künstlerin malte das Bild freihändig, ohne Schablone.هنرمند نقاشی را بدون شابلون و با دست کشید.
  • Manche Aufgaben lassen sich am besten freihändig erledigen.برخی کارها را بهتر است با دست (بدون ابزار) انجام داد.