freihalten
خالی نگه داشتن، باز نگه داشتن، حساب کسی را پرداختن
Bedeutungen
1
Akkusativ / Dativ + Akkusativ
جا یا مسیری را برای کسی/منظوری خالی یا رزرو نگه داشتن
- Ich habe dir einen Sitzplatz in der ersten Reihe freigehalten.من برای تو یک صندلی در ردیف اول خالی نگه داشتم.
- Bitte halten Sie die Rettungswege immer frei!لطفاً مسیرهای امدادی را همواره باز نگه دارید!
2
Akkusativ
هزینه خوراک یا نوشیدنی کسی را حساب کردن، مهمان کردن (محاورهای)
- Mein Kollege hat mich den ganzen Abend im Restaurant freigehalten.همکارم تمام شب در رستوران مرا مهمان کرد (حسابم را پرداخت).
- Er hält seine Freunde gerne frei.او دوست دارد دوستانش را مهمان کند.