freihalten

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌhaltn̩/
Wortzerlegung: frei·hal·ten
فعل

خالی نگه داشتن، باز نگه داشتن، حساب کسی را پرداختن

Bedeutungen

1 Akkusativ / Dativ + Akkusativ

جا یا مسیری را برای کسی/منظوری خالی یا رزرو نگه داشتن

  • Ich habe dir einen Sitzplatz in der ersten Reihe freigehalten.من برای تو یک صندلی در ردیف اول خالی نگه داشتم.
  • Bitte halten Sie die Rettungswege immer frei!لطفاً مسیرهای امدادی را همواره باز نگه دارید!
2 Akkusativ

هزینه خوراک یا نوشیدنی کسی را حساب کردن، مهمان کردن (محاوره‌ای)

  • Mein Kollege hat mich den ganzen Abend im Restaurant freigehalten.همکارم تمام شب در رستوران مرا مهمان کرد (حسابم را پرداخت).
  • Er hält seine Freunde gerne frei.او دوست دارد دوستانش را مهمان کند.