freikaufen

Aussprache: /ˈfʁaɪ̯ˌkaʊ̯fn̩/
Wortzerlegung: frei·kau·fen
فعل

خریدن آزادی کسی، (sich) خود را از تعهد/قرارداد رها کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

شخصی را با پرداخت فدیه یا پول از بازداشت، اسارت یا زندان آزاد کردن

  • Die Organisation kämpft dafür, politische Gefangene freizukaufen.این سازمان مبارزه می‌کند تا زندانیان سیاسی را با پرداخت پول آزاد کند.
2 sich + aus/von + Dativ

با پرداخت جریمه یا غرامت مالی، خود را از یک تعهد، قرارداد سنگین یا خدمت رها ساختن

  • Der Spieler hat sich für drei Millionen Euro aus seinem Vertrag freigekauft.بازیکن با پرداخت سه میلیون یورو خود را از قراردادش رها (آزاد) کرد.