freimütig

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌmyːtɪç/
Worttrennung: frei·mü·tig
صفت

صریح، بی‌پرده، صمیمی

Bedeutungen

1

کسی که نظرات یا احساسات خود را بدون ترس یا ملاحظه بیان می‌کند؛ رک و راست، بی‌پرده.

  • Er gab eine freimütige Antwort auf die schwierige Frage.او پاسخی صریح به سوال دشوار داد.
  • Sie schätzte seine freimütige Art, die Dinge zu sagen, wie sie sind.او از روش بی‌پرده او در بیان واقعیت‌ها قدردانی می‌کرد.
  • In einem freimütigen Gespräch konnten wir das Problem lösen.در یک گفتگوی صمیمی توانستیم مشکل را حل کنیم.