freimachen

Aussprache: /ˈfʁaɪ̯ˌmaxn̩/
Wortzerlegung: frei·ma·chen
فعل

خالی کردن راه/میز، رها کردن خود، مرخصی گرفتن، برهنه کردن بالاتنه، تمبر زدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

فضایی را خالی کردن یا راهی را باز کردن.

  • Bitte machen Sie den Tisch frei.لطفاً میز را خالی کنید.
  • Wir müssen den Weg freimachen.ما باید راه را باز کنیم.
2 sich + von + Dativ

خود را از ترس، افکار یا عادات قدیمی رها کردن.

  • Er konnte sich nicht von seinen Ängsten freimachen.او نتوانست خود را از ترس‌هایش رها کند.
  • Sie versucht, sich von Vorurteilen freizumachen.او سعی می‌کند خود را از پیش‌داوری‌ها رها سازد.
3 Akkusativ / sich

از کار مرخصی گرفتن یا وقت خود را آزاد کردن.

  • Ich habe mir für morgen freigemacht.من برای فردا مرخصی گرفتم.
  • Anfang August mache ich 14 Tage frei.اوایل آگوست ۱۴ روز مرخصی می‌گیرم.
4 Akkusativ / sich

لباس‌های خود (به‌ویژه بالاتنه) را برای معاینه پزشکی درآوردن.

  • Bitte machen Sie den Oberkörper frei.لطفاً بالاتنه خود را برهنه کنید.
  • Sie machte sich für die Untersuchung frei.او برای معاینه لباس‌هایش را درآورد.
5 Akkusativ

تمبر زدن به نامه یا مرسوله پستی.

  • Briefe muss man freimachen, bevor man sie einwirft.نامه‌ها را باید قبل از انداختن در صندوق تمبر زد.
  • Bitte die Antwortkarte ausreichend freimachen.لطفاً به کارت پاسخ به میزان کافی تمبر بزنید.