freipressen

Aussprache: /ˈfraɪ̯ˌprɛsn̩/
Wortzerlegung: frei·pres·sen
فعل

باج‌گیری برای آزادی زندانی/گروگان، به زور آزاد کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (Person)

از طریق تهدید، گروگان‌گیری یا فشار سیاسی، آزادی فردی را طلب کردن

  • Terroristen versuchten, ihre Gesinnungsgenossen freizupressen.تروریست‌ها تلاش کردند هم‌پیمانان خود را با گروگان‌گیری آزاد کنند.