der Freiraum
فضای آزاد، آزادی عمل
Bedeutungen
1
فضای خالی یا باز که برای حرکت، فعالیت یا قرار دادن اشیاء در دسترس است؛ فضای آزاد.
- Bitte lassen Sie genügend Freiraum für den Rollstuhl.لطفاً فضای آزاد کافی برای ویلچر در نظر بگیرید.
- Der Freiraum zwischen den Möbeln ist wichtig für die Optik.فضای آزاد بین مبلمان برای ظاهر دکوراسیون مهم است.
- Im Park gibt es viel Freiraum zum Spielen.در پارک فضای آزاد زیادی برای بازی وجود دارد.
2
امکان یا فرصت برای عمل کردن بدون محدودیت یا دخالت؛ آزادی عمل، اختیار.
- Die neue Regelung gibt den Mitarbeitern mehr Freiraum.قانون جدید به کارمندان آزادی عمل بیشتری میدهد.
- Sie schätzt den Freiraum, den ihr Beruf ihr lässt.او از آزادی عملی که شغلش به او میدهد قدردانی میکند.
- Der Künstler braucht Freiraum, um kreativ zu sein.هنرمند برای خلاق بودن به آزادی عمل نیاز دارد.